نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۱۳ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

روز عیش و طرب و عید صیامست امروز

کام دل حاصل و ایام بکامست امروز

گو عروس فلکی رخ منمای از مشرق

که مرا دیدن آن ماه تمامست امروز

خون عشّاق اگر چند حلالست ولیک

عیش را جز می و معشوق حرامست امروز

صبحدم بلبل مست از چه سبب می نالد

کار او چون ز بهاران بنظامست امروز

در چمن نرگس سرمست خراب افتادست

زانک اندر قدح لاله مدامست امروز

محتسب بیهُده گو منع مکن رندانرا

کانک با شاهد و می نیست کدامست امروز

زاهدی را که نبودی ز صوامع خالی

باز در کُنج خرابات مقامست امروز

ناله ی زیر ز عشّاق بسی زار بُود

مطرب از بهر چه آهنگ تو با مست امروز

گو بگویند که در دیر مغان خواجو را

دست در گردن و لب بر لب جامست امروز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به جشن و شادی در روز عید صیام اشاره دارد. شاعر از خوشحالی و لذت‌های زندگی در این روز سخن می‌گوید و بر لزوم لذت بردن از عشق و می‌نوشی تأکید دارد. او به زیبایی معشوق و زیبایی‌های طبیعت اشاره می‌کند و می‌گوید که در این روز هیچ چیز جز می و عشق حرام نیست. همچنین به زبان ملامت و منع زاهدان و محتسب‌ها می‌پردازد، که نمی‌توانند از جذابیت این روز جلوگیری کنند. در نهایت، شاعر با اشتیاق به دور هم بودن عاشقان و مجالس شادمانی اشاره می‌کند.