شمارهٔ ۲۱۴ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بگشا بشکر خنده لب لعل شکرریز
با پسته ی شیرین ز شکر شور برانگیز
تلخست مِی از دست حریفان تُرُش روی
در ده قدحی از لب شیرین شکر ریز
بنشست زباد سحری شمع شبستان
ای شمع شبستان من غمزده برخیز
بفشان گره طرّه ی مشکین پریشان
وز سنبل تر غالیه بر برگ سمن ریز
آن دل که بیک تیر نظر صید گرفتی
از سلسله ی سنبل شوریده در آویز
ای آب رخم برده از آن لعل چو آتش
وی خون دلم خورده بدان غمزه ی خونریز
گویند که پرهیز کن از مستی و رندی
با نرگس مستت چه زند توبه و پرهیز
فرهاد اگرش دست دهد دولت شاهی
بی شکّر شیرین چه کند ملکت پرویز
خواجو چه کنی ناله و فریاد جگر سوز
گُلرا چه غم از نعره ی مرغان سحرخیز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیباییهای عشق و مسایل عشقورزی اشاره دارد. شاعر به زیبایی و شیرینی معشوق با استفاده از تصاویری مانند لبهای لعل، شکر و پسته پرداخته و به تلخیهای جدایی و دوری از او نیز اشاره میکند. او به شمعی در شبستان اشاره میکند که باید روشن بماند و به دلمشغولیهای خود در عشق پرداخته و از غم و درد ناشی از جدایی مینالد. در نهایت، شاعر به این واقعیت اشاره میکند که در عشق واقعی، حتی پرهیز و احتیاط هم نمیتواند جلوی مستی و شیدایی را بگیرد. در این میان، به چالشهای جدی و عمیق عشق نیز پرداخته شده است.