نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۰ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به بزمگاه صبوحی کنون به مجلس خاص

حیات‌بخش بُود جام مِی به حکم خواص

ز شوق مجلس مستان نگر به بزم افق

که زهره نغمه‌سرای است و مشتری رقّاص

بسوز مجمر عود ای مقیم خلوت انس

بساز بزم صبوح ای ندیم مجلس خاص

بگو که فاتحهٔ باب صبح‌خیزان را

سپیده‌دم بدمد حرزی از سر اخلاص

تو از جراحت دل‌های خسته نندیشی

که در ضمیر نیاری که الجروح قصاص

محبّت روی تو رویم نمی‌تواند دید

که گفته‌اند که القاص لا یحبّ القاص

نه در جمال تو مشتاق را مجال نظر

نه از کمند تو عشّاق را امید خلاص

ز قید عشق تو می‌خواستم که بگریزم

گرفت پیش ره اشکم که لاتحین مناص

غریق لجّهٔ دریای عشق شد خواجو

ولی چو دُر به کف آرد چه غم خورد غوّاص

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به یک مجلس ویژه از می‌گساری اشاره می‌کند که در آن جام می به عنوان زندگی‌بخش و دل‌انگیز معرفی شده است. او به شوق مجلس و زیبایی آن اشاره دارد و از عود و عطر آن فضای معنوی و دلنشینی را به تصویر می‌کشد. شاعر همچنین به درد و رنج عشق و جدایی می‌پردازد و می‌گوید که عشق او را به شدت تحت تاثیر قرار داده و نمی‌تواند از آن فرار کند. در نهایت، شاعر مانند یک غواص غرق در دریای عشق، به زیبایی و وسوسه‌های آن اشاره می‌کند و حسرت و ناشادمانی خود را بیان می‌کند.