شمارهٔ ۲۴۲ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
طفل بود در نظر پیر عشق
هر که نگردد سپر تیر عشق
دل چه بود مخزن اسرار شوق
جان که بود شارح تفسیر عشق
هرکه ندارد خبری از سماع
کی شنود زمزمه ی زیر عشق
دم به دم از گوشه ی میدان جان
می شنوم نعره ی تکبیر عشق
دایه ی فطرت مگر آمیختست
خون من سوخته با شیر عشق
تیغ مکش بر سر مقتول مهر
دام منه بر ره نخجیر عشق
تَرکِ خِرد گیر که تدبیر عقل
عین جنونست به تقریر عشق
دست من و سلسله ی زلف یار
پای من و حلقه ی زنجیر عشق
سالک مجذوب دلم در سلوک
از نظر تربیت پیر عشق
نرگس جادوی تو دیدن به خواب
فتنه بود خاصه به تعبیر عشق
آب زر از چهره ی خواجو برفت
از چه ز خاصیت اکسیر عشق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و حالاتی است که انسانها در مواجهه با آن تجربه میکنند. شاعر عشق را به نوعی بیماری و جنون توصیف میکند که عقل را به چالش میکشد و فرد را از خود بیخود میکند. عشق به مثابهٔ راز و سِرّی عمیق معرفی میشود که تنها عدهای خاص میتوانند به درکش برسند. همچنین به تأثیر عشق بر روح و جان انسان اشاره شده و بیان میشود که عشق نه تنها دل را مالامال از شوق و شور میکند، بلکه عمیقترین احساسات انسانی را برمیانگیزد و ذهن را درگیر مسائل مربوط به معنا و حقیقت میسازد. در مجموع، این شعر نمایانگر زیباییها و پیچیدگیهای عشق است که فراتر از عقل و خرد میباشد.