شمارهٔ ۲۵۰ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای روان از شکّر تنگ تو شکّر تنگ تنگ
گل بر آورده ز شرم آن رخ گلرنگ رنگ
هست در زنجیر زلف دلربایت دل فراخ
لیک دل همچون دل ریش من دلتنگ تنگ
ناوک چشمت چو یاد آرم ز خون چشم من
لعل پیکانی شود فرسنگ در فرسنگ سنگ
ای بت گلرخ بگردان بادهٔ گلرنگ را
تا برد ز آیینهٔ جانم می چون زنگ زنگ
بلبل دستان سرا را گو بر آر آوای نای
مطرب بلبل نوا را گو بزن در چنگ چنگ
باز چون گلگون می ساقی بمیدان در فکند
ای حریفان برکشید اسب طرب را تنگ تنگ
نام و ننگ ار عاشقی در باز خواجو در رهش
زانکه باشد عشق بازان را ز نام و ننگ ننگ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عاشقانه و حساسیتهای عاطفی شاعر است. شاعر از عشق خود و زیبایی معشوقهاش سخن میگوید و describes زنجیری که به محبت او دچار شده، به تلخی مینویسد. او همچنین از شباهت و ارتباط عمیق عشق و زیبایی صحبت میکند و در نهایت به شادی و لذتهای عاشقانه اشاره میکند و بیان میکند که در عشق، نام و ننگ معنی ندارد و عشق خالص بر همه چیز غلبه دارد.