شمارهٔ ۲۵۳ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
رحمتی گر نکند بر دلم آن سنگین دل
چون تواند که کشد بار غمش چندین دل
زین صفت بر من اگر جور کند مسکین من
ورازین پس ندهد داد دلم مسکین دل
من ازین در بجفا بازنگردم که مرا
پای بندست در آن سلسله ی مشکین دل
با گلستان جمالش نکشد فصل بهار
اهل دل را بتماشای گل و نسرین دل
خسرو اربند و گر پند فرستد فرهاد
برنگیرد بجفا از شکر شیرین دل
دلم از صحبت خوبان نشکیبد نفسی
ای عزیزان من بیدل چکنم با این دل
نکند سوی دل خسته ی خواجو نظری
آه از آن دلبر پیمان شکن سنگین دل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنجی که به خاطر محبت و عشق تجربه میکند، سخن میگوید. او به سنگینی دل محبوبش اشاره میکند که چقدر او را رنج میدهد و میپرسد که چگونه میتواند این بار سنگین غم را تحمل کند. شاعر به مسکین بودن خود و ناتوانی در جبران دردها اشاره میکند و از پاسخی که به دلش میرسد، ناامید است. او همچنین از زیبایی محبوبش و تأثیر آن بر دلهای اهل عشق سخن میگوید و میگوید که حتی اگر مشورتهایی از دیگران دریافت کند، نمیتواند از محبت خود دست بکشد. در نهایت، شاعر به دل خسته و شکننده خود اشاره میکند و از بیوفایی دلبرش شاکی است.