شمارهٔ ۲۶۵ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر من خمار خود ز لب یار بشکنم
بازار کارخانه ی اسرار بشکنم
بر بام هفت قلعه ی گردون علم زنم
دندان چرخ سرکش خونخوار بشکنم
درهم کشم طناب سراپرده ی کبود
بند و طلسم گنبد دوّار بشکنم
منجوق چتر خسرو سیاره بفکنم
قلب سپاه کوکب سیاره بشکنم
گر پای ازین دوایر کحلی برون نهم
چو نقطه پایدارم و پرگار بشکنم
بر اوج این نشیمن سبز آشیان پرم
نسرین چرخ را پر و منقار بشکنم
بفروزم از چراغ روان شمع عشق را
ناموس این حدیقه ی انوار بشکنم
تا کی طریق توبه و سالوس و معرفت
جامی بده که توبه بیکبار بشکنم
خواجو بیا که نیم شب از بهر جرعه ئی
زنجیر و قفل خانه ی خمّار بشکنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر اشتیاق و تمایل شاعر به رهایی از محدودیتها و مشکلات زندگی است. او در قالب استعاره به شکستن موانع و قید و بندهای دنیا و دلدادگی به معشوق میپردازد. شاعر میخواهد با شجاعت به احساساتش پاسخ دهد و از عشق و زندگیاش لذت ببرد. او به چالش کشیدن نظم موجود و شکستن زنجیرهای خمارش اشاره میکند و در نهایت به تلاش برای رهایی از توبهها و عرفانهای متعارف میپردازد. این اثر دعوت به آزادی و تجربهگرایی در زمینه عشق و زندگی است.