نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۰ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چو چشم مست تو می پرستم

چو دُرج لعل تو نیست هستم

بیار ساقی شراب باقی

که همچو چشم تو نیمه مستم

نه خرقه پوشم که باده نوشم

نه خود پرستم که می پرستم

چو می چشیدم ز خود برفتم

چو مست گشتم ز خود برستم

ز دست رفتم مرو بدستان

ز پا فتادم بگیر دستم

منم گدایت مطیع رایت

وگر تو گوئی که نیست هستم

مگو که خواجو چه عهد بستی

بگو که عهد تو کی شکستم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر علاقه و عشق عمیق خود را به معشوق بیان می‌کند. او می‌گوید که به خاطر زیبایی‌های معشوق، حالت مستی و سرگشتگی به او دست می‌دهد. شاعر از ساقی می‌خواهد که شراب باقی را بیاورد تا حالتی شبیه به چشمان معشوق را تجربه کند. او تأکید می‌کند که نیازی به پوشش‌های ظاهری ندارد، زیرا عشق و می را در دل و جان خود حس می‌کند. شاعری می‌گوید که با نوشیدن شراب، از خود بی‌خود شده و به حالت مستی می‌رسد. در نهایت، خضوع و بندگی خود را در مقابل معشوق ابراز می‌کند و به او می‌گوید که اگر او بگوید نیست، او نیز به همین حالت خواهد بود.