شمارهٔ ۲۷۳ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
نشان روی تو جستم به هر کجا که رسیدم
ز مهر، در تو نشانی ندیدم و نشنیدم
چه رنجها که نیامد به رویم از غم رویت
چه جورها که ز دست تو در جهان نکشیدم
هزار نیش جفا از تو نوش کردم و رفتم
هزار تیر بلا از تو خوردم و نرمیدم
کدام بار جفا کز تو احتمال نکردم؟
کدام شربت خونابه کز غمت نچشیدم؟
تو را بدیدم و گفتم که مهر روزفروزی
ولی چه سود که یک ذرّه مهر از تو ندیدم
به جای من، تو اگر صد هزار دوست گزیدی
به دوستی که بجای تو دیگری نگزیدم
جهان به روی تو می دیدم ارچه همچو جهانت
وفا و مهر ندیدم چو نیک در نگریدم
بسی تو عهد شکستی که من رضای تو جستم
بسی تو مهر بریدی که از تو من نبریدم
از آن زمان که چو خواجو عنان دل به تو دادم
به جان رسیدم و هرگز به کام دل نرسیدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عواطف عمیق و رنجهای عاشقانه یک فرد است که در جستجوی محبت و نشانهای از معشوقش بوده است. شاعر از رنجها و مشکلاتی که به خاطر محبتش متحمل شده، مینالد و میگوید که در عوض مهر و وفای معشوق، تنها جفای او را دیده است. او به بدعهدی و بیوفایی معشوق اشاره میکند و از آن زمان که دلش را به او سپرده، هرگز به آرامش نرسیده است. در نهایت، شاعر حسرت میخورد که حتی اگر معشوقش دوستان زیادی داشته باشد، اما او عشق و وفای واقعی را از او دریافت نکرده است.