شمارهٔ ۲۸۰ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فعلن
نکنم حدیث شکّر چو لبت گزیدم
چه کنم نبات مصری چو شکر مزیدم
بتوکی توان رسیدن چو ز خویش رفتم
ز تو چون توان بریدن چو ز خود بریدم
چه فروشی آب رویم که بملک عالم
نفروشم آرزویت که بجان خریدم
ندهم کنون ز دستت که ز دست رفتم
نروم ز پیش تیغت که بجان رسیدم
چه نکردم از وفا بتو میل کردم
چه ندیدم از جفا تا ز تو هجر دیدم
که برد خبر بیارم که ز اشتیاقش
ز خبر برفتم از وی چو خبر شنیدم
نکشیده زلف عنبر شکنش چو خواجو
نتوان بشرح گفتن که چها کشیدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و درد ناشی از جدایی است. شاعر نسبت به محبوبش عشق و وفاداری زیادی دارد و از جفاهای او رنج میبرد. او در تلاش است تا نشان دهد که حتی در سختیها و جداییها، عشق به محبوبش برایش بسیار ارزشمندتر از هر چیز دیگری است. در نهایت، او از عشق و اشتیاقش برای محبوبش سخن میگوید و بیان میکند که چه مقدار برای او تلاش کرده و چه دردهایی را تحمل کرده است.