شمارهٔ ۲۷۴ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
رخشنده تر از مهر رخش ماه ندیدم
خوشتر ز ره عشق بتان راه ندیدم
عمریست که آن عمر عزیزم بشد از دست
ماهیست که آن طلعت چون ماه ندیدم
دل خواسته بود از من دلداده ولیکن
جان نیز فدا کردم و دلخواه ندیدم
آتش زدم از آه درین خرگه نیلی
چون طلعت او بر در خرگاه ندیدم
تا در شکن زلف سیاه تو زدم دست
از دامن دل دست تو کوتاه ندیدم
در مهر تو همره بجز از سایه نجستم
در عشق تو همدم بجز از آه ندیدم
دلگیرتر از چاه زنخدان تو بر ماه
در گوی زنخدان مهی چاه ندیدم
آشفته تر از موت که بر موی کمر گشت
من موی کسی تا بکمرگاه ندیدم
از خرمن سودای تو سرمایه ی خواجو
حاصل بجز از گونه چون کاه ندیدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از زیبایی و جذابیت محبوبش سخن میگوید و به شدت از فقدان او احساس درد و ناامیدی میکند. او به توصیف چهره و زلف معشوق میپردازد و میگوید که در عمرش هیچگاه زیبایی مانند او را ندیدهاست. عشقش موجب شده که جان و دلش را فدای او کند، اما هرگز به مطلوبش نرسیده است. شاعر از آتش دل و غم عشق سخن میگوید و به زندگی خالی و بیهدفش اشاره میکند، در نهایت، او به باریک شدن انتظاراتش از عشق میپردازد و به این نتیجه میرسد که در عشق تنها حسرت و درد را تجربه کردهاست.