شمارهٔ ۲۷۹ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ما نوای خویش را در بینوائی یافتیم
فخر بر شاهان عالم در گدائی یافتیم
ز آشنا بیگانه گشتیم از جهان و جان غریب
در جوار قرب جانان آشنائی یافتیم
سالها بانگ گدائی بر در دلها زدیم
لاجرم بر پادشاهان پادشائی یافتیم
ای بسا شب کاندرین امّید روز آورده ایم
تا کنون از صبح وصلش روشنائی یافتیم
ترک دنیی گیر و عقبی زانگ در عین الیقین
زهد و تقوی را خلاف پارسائی یافتیم
چون ازین ظلمت سرای خاکدان بیرون شدیم
هر دو عالم روشن از نور خدائی یافتیم
سالکان راه حق را در بیابان فنا
از چهار و پنج و هفت و شش جدائی یافتیم
از جناب بارگاه مالک ملک وجود
هر زمان توقیع قدر کبریائی یافتیم
کفر و دین یکسان شمر خواجو که در لوح بیان
کافری را برتر از زهد ریائی یافتیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تجربههای خود در جستجوی معنای واقعی زندگی و نزدیک شدن به حقیقت میپردازد. او در فقر و گدایی به نوعی افتخار میکند و نزدیک شدن به خدا را نتیجه این تلاشها میداند. او از جدایی از جهان مادی و آشنا شدن با معانی عمیقتر زندگی سخن میگوید. همچنین اشاراتی به حرکت در مسیر حق و دوری از دنیا و تقوا دارد. شاعر در نهایت بیان میکند که کفر و دین برای او یکسان شده و در این راه، حقیقتی فراتر از زهد نمایشی را یافته است.