نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۲ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)

رند و دردی کش و مستم چه توان کرد چو مستم

بر من ای اهل نظر عیب مگیرید که مستم

هر شبم چشم تو در خواب نمایند که گویند

نیست از باده شکیبم چکنم باده پرستم

ترک سر گفتم و از پای تو سر بر نگرفتم

در تو پیوستم و از هر دو جهان مهر گسستم

دست شستم ز دل و دیده خونبار ولیکن

نقش رخسار تو از لوح دل و دیده نشستم

گفتی از چشم خوش دلکش من نیستی آگه

بدو چشمت که ز خود نیستم آگاه که هستم

تا دل اندر گره زلف پریشان تو بستم

دست بنهاده ز غم بر دل و جان بر کف دستم

تا قیامت تو مپندار که هشیار توان شد

زین صفت مست می عشق تو کز جام الستم

چشم میگون ترا دیدم و سرمست فتادم

گره زلف تو بگشادم و زنّار ببستم

تو اگر مهر گسستی و شکستی دل خواجو

بدرستی که من آن عهد که بستم نشکستم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن بیانگر حال و هوای عاشقانه شاعر است که در آن به شدت تحت تاثیر عشق و شراب قرار دارد. او از حالت مستی و عاشقی خود سخن می‌گوید و از دیگران می‌خواهد که به عیوب او توجه نکنند زیرا در حالات مستی و عشقش غرق شده است. شاعر تصریح می‌کند که دل و چشمش همیشه به یاد محبوب است و حتی اگر در ظاهر از معشوق دور باشد، در دل و جانش او را نگه داشته است. او به شدت به وفاداری خود تاکید می‌کند و می‌گوید که هیچ عهدی را که با محبوبش بسته، شکسته است. این اشعار در نهایت به زیبایی و دلربایی محبوب اشاره دارد و احساسات عمیق و نسبت پیوسته شاعر به عشق را نشان می‌دهد.