شمارهٔ ۲۹۱ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلا از جان زبان درکش که جانان
نکو داند زبان بی زبانان
اگر برگ گلت باشد چو بلبل
مترس از خار خار باغبانان
طبیبانرا اگر دردی نباشد
چه غم باشد ز درد ناتوان
نیندیشد معاشر در شبستان
شبان تیره از حال شبانان
خرد با عشق برناید که پیران
زبون آیند در دست جوانان
ندارد موئی از موئی تفاوت
میان لاغر لاغر میانان
شراب تلخ چون شکّر کنم نوش
بیاد شکّر شیرین دهانان
اگر جانان برآرد کام جانم
کنم جانرا فدای جان جانان
میانش در ضمیر خرده بینان
دهانش در گمان خرده دانان
نشان دل چه می پرسی ز خواجو
نپرسد کس نشان بی نشانان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تبیین عشق و ارتباط آن با زبان و بیان میپردازد. او به اهمیت شناخت و درک عمیق از عشق اشاره میکند و یادآور میشود که زبان و واژهها قادر به بیان عواطف واقعی نیستند. شاعر از بلبل (نماد عاشق) سخن میگوید که از خارهای باغبانان نمیهراسد و میفهمد که اگر طبیبان از دردی بیخبر باشند، نمیتوانند به دیگران تسکین دهند. او به تفاوت نسلی اشاره میکند و توضیح میدهد که جوانان در عشق و خرد به راحتی بیشتر از پیران عمل میکنند. شاعر همچنین به مفهوم گمشدهای در عشق و ارتباط انسانها اشاره میکند و بیان میکند که بسیاری از افراد نمیتوانند عمق احساسات را درک کنند. در نهایت، او به ناامیدی از پرسش درباره نشانههای عشق اشاره میکند و میگوید بهتر است از نشانههای ناپیدا سؤال نکنیم.