شمارهٔ ۲۹۴ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای سر زلف تو لیلی و جهانی مجنون
عالمی بر شکن زلف سیاهت مفتون
خسروان شکّر شیرین سخنت را فرهاد
عاقلان طره ی لیلی صفتت را مجنون
خال زنگیت سیاهیست بغایت مقبل
زلف هندوت بلالیست بغایت میمون
سر موئیست میان تو ولی یکسر موی
در کنار من دلخسته ترا نیست سکون
از میان تو هر آن نکته که صورت بستم
بجز این معنی باریک نیامد بیرون
کاف و نون پیش من آنست که خود ممکن نیست
مگر آن زلف چو کاف و خم ابروی چو نون
چشم خونخوار تو چون تشنه بخون دل ماست
هست دور از تو مرا چشمی و صد چشمه ی خون
چون فغان من دلسوخته از گردونست
می رسانم همه شب آه و فلک بر گردون
هست یاقوت تو چون گفته ی خواجو شیرین
مهر رخسار تو چون محنت او روزفزون
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت موهای لیلی و تأثیر آن بر مجنون اشاره میکند. شاعر از عشق و دیوانگی خود سخن میگوید و زلف سیاه و خوش حالت لیلی را به عنوان منشأ جذابیت او توصیف میکند. همچنین، او بیان میکند که حاصل عشق و زیبایی لیلی باعث عذاب و درد دل او شده است. تشبیه زلف به کاف و ابرو به نون، احساسات عمیق و عشق سوزان را منتقل میکند و نشان میدهد که دوری از محبوبش چقدر برایش سخت است. شاعر از تلاشهایش برای ابراز درد و احساساتش، حتی در مقابل آسمان و گردون، میگوید و نهایتاً زیبایی رخسار لیلی و تلخیهای عشق را به هم پیوند میزند.