نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۵ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بر اشکم کهربا آبیست روشن

سرشکم بیتو خونابیست روشن

اگر گفتم که اشکم سیم نابست

خطا گفتم که سیمابیست روشن

شبی خورشید را در خواب دیدم

توئی تعبیر و این خوابیست روشن

شکنج زلف و روی دلفروزت

شبی تاریک و مهتابیست روشن

خطت از روشنائی نامه ی حسن

بگرد عارضت بابیست روشن

رخت در روشنی برد آب آتش

ولی در چشم ما آبیست روشن

دلم تا شد مقیم طاق ابروت

چو شمعی پیش محرابیست روشن

کجا از ورطه ی عشقت برم جان

چو می دانم که غرقابیست روشن

درش خواجو بهر بابی که خواهی

ز فردوس برین بابیست روشن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات عمیق و پیچیده‌ی خود نسبت به معشوق می‌پردازد. اشک‌های او با رنگ‌های مختلف توصیف شده‌اند که نمادی از درد و عشق هستند. او خواب زیبایی از خورشید می‌بیند و معشوق را تعبیر آن خواب می‌داند. زلف و چهره معشوق روشنایی می‌بخشند و اشاراتی به نامه‌ای با خط زیبا دارند. دلبستگی او به معشوق و حس غرق شدن در عشق، احساساتی را بازتاب می‌دهد که در نهایت به توصیف بهشتی از عشق ختم می‌شود. شعر به تصویر کشیدن زیبایی و تأثیر عشق بر روح شاعر اشاره دارد.