شمارهٔ ۲۹۶ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن
آن لب شیرین همچون جان شیرین
وان شکنج زلف همچون نافه ی چین
جان شیرینست یا مرجان شیرین
نافه ی مشکست یا زلفین مشکین
عاقلان مجنون آنزلف چو لیلی
خسروان فرهاد آن یاقوت شیرین
عارضش بین بر سر سروار ندیدی
گلستانی بر فراز سرو سیمین
من بروی دوست می بینم جهانرا
وز برای دوست می خواهم جهان بین
شمع بنشست ای مه بی مهر برخیز
ناله ی مرغ سحر برخاست بنشین
سنبل سیراب را از برگ لاله
برفکن تا بشکند بازار نسرین
دلبران عاشق کشند اما نه چندان
بیدلان انده خورند اما نه چندین
جان تلخی می دهد خواجو چو فرهاد
جان شیرینش فدای جان شیرین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییهای عشق و معشوق میپردازد. شاعر به مقایسه لبهای شیرین معشوق با جان شیرین و زلفهای او با نافهای از چین میپردازد. او معشوق را همچون مرجان و مشک توصیف میکند و به عاقلان و دیوانگی عشق اشاره میکند. زیبایی معشوق بر عارض او به گونهای است که فرد را به یاد گلستان و سرو سیمین میاندازد. شاعر محبت و عشق را فدای محبت معشوق کرده و به عمق احساسات عاشقانه و اندوه ناشی از دوری نیز اشاره میکند. او به زیبایی طبیعت و تأثيرات آن بر احساسات اشاره دارد و در نهایت به تلخی و شیرینی جان در عشق میپردازد.