شمارهٔ ۲۹۷ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فع مفتعلن فع
نرگس مستت فتنه ی مستان
تشنه ی لعلت باده پرستان
روی تو ما را لاله و نسرین
کوی تو ما را گلشن و بستان
زلف سیاهت شام غریبان
روی چو ماهت شمع شبستان
در چمن افتد غلغل بلبل
چون تو در آئی سوی گلستان
طلعت زیبا یا قمرست این
لعل شکرخا یا شکرست آن
دست بخونم شسته و از من
هوش دل و دین برده بدستان
باده صافی خرقه صوفی
در کش و بر کش در ده و بستان
پرده بساز ای مطرب مجلس
باده بیار ای ساقی مستان
خواجوی مسکین بر لب شیرین
فتنه چو طوطی بر شکرستان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت محبوب است که از او به عنوان "نرگس مست" یاد میشود. شاعر عشق و اشتیاق خود را به محبوبی که باعث فتنه و جذابیت در دلها شده، بیان میکند. او به توصیف زیباییهای محبوب میپردازد، از جمله چهرهاش که همچون ماه درخشان است و زلفهایش که به شب غمگین میمانند. همچنین، باده و دلباختگی را به عنوان نمادهای عشق و لذت از زندگی معرفی میکند. در نهایت، شاعر دعوت میکند تا جشن و شادی برپا شود و از زیباییهای عشق و عشقبازی لذت ببرند.