نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۶ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

خوشا کشته بر طرف میدان او

بخون غرقه در پای یکران او

خدنگی که گردد ز شستش رها

کنم دیده را جای پیکان او

بشمشیر کشتن چه حاجت که صید

حریصست بر تیر باران او

بر آنم چو شرطست در کیش ما

که قربان شوم پیش قربان او

مرا در جهان خود دلی بود و بس

کنون خون شد از درد هجران او

ره کعبه ی وصل نتوان برید

که حدّی ندارد بیابان او

گرت جوشن از زهد و تقوی بود

ز جان بگذرد تیر مژگان او

بدوران او توبه ی اهل عشق

ثباتی ندارد چو پیمان او

ز مستان او هوشمندی مجوی

که مستند از چشم مستان او

مگر او کنون دست گیرد مرا

که از دست رفتم ز دستان او

گرم چون قلم تیغ بر سر زند

نپیچم سر از خطّ فرمان او

شهیدست و غازی بفتوی عشق

چو شد کشته خواجو بمیدان او

چه حاجت که پیدا بگوید که اشک

گواهست بر درد پنهان او

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و دلدادگی می‌پردازد و احساس درد و فراق را به تصویر می‌کشد. شاعر از عاشقانی صحبت می‌کند که به خاطر عشق، جان خود را فدای معشوق می‌کنند. او توصیف می‌کند که چگونه عشق همچون تیر و شمشیر باعث رنج و درد دل عاشق می‌شود و این عشق بی‌حد و حصر است. همچنین به عدم پایداری توبه در عشق و مستی عاشقانه اشاره می‌شود و در نهایت، شاعر به بی‌قراری خود از جدایی و نیاز به وصال معشوق اعتراف می‌کند. اشک و عاطفه نیز نشانه‌ای از این درد عاشقانه هستند.