شمارهٔ ۳۰۸ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ای طبیب دل ریش از سر بیمار مرو
خسته مگذار مرا وز سر تیمار مرو
بجفا بر سر یاران وفادار میا
بوفا از پی خصمان جفاکار مرو
چند گوئی که روم روزی و ترک تو کنم
مکن ای یار زمن بشنو و زنهار مرو
ای دل ار شور شکر خنده ی شیرین داری
همچو فرهاد بده جان و بکهسار مرو
تیره شب در شکن طره ی دلدار مپیچ
وگرت راه غلط شد بشب تار مرو
بگذر از خالش و گیسوی سیاهش بگذار
در پی مهره بسر در دهن مار مرو
گر بود برگ گل سوریت از خار مترس
ور هوای چمنت نیست بگلزار مرو
اگرت خرقه سالوس شود دامنگیر
با مرقّع بدرخانه ی خمّار مرو
اگر از کعبه بمیخانه کشندت خواجو
برو ای خواجو و از میکده هشیار مرو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از یک دوست یا محبوب میخواهد که ترک او نکند و به او آسیب نرساند. او به وفاداری یاران اشاره میکند و از بیوفایی به دشمنان پرهیز میکند. همچنین، از شدت احساسات و شور زندگی سخن میگوید و بر لزوم عدم گمراهی در محبت تأکید میکند. شاعر به زیبایی و خطر عشق اشاره دارد و از تأثیرات منفی برخی از جاذبهها میگوید. در نهایت، او از کسی به نام خواجو درخواست میکند که به مستی و میکده نرود، حتی اگر او را از کعبه به سوی میخانه بکشانند. مفهوم کلی شعر ارائهی پیامی است دربارهی حفظ وفاداری و احتیاط در عشق و زندگی.