شمارهٔ ۳۱۴ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
قدحی ده، ای بر آتش تتقی ز آب بسته
که بآفتاب ماند ز قمر نقاب بسته
نظری کن ای ز رویت دل نسترن گشاده
گذری کن ای ز بویت دم مشک ناب بسته
قمرت بخاک هندو خطی از حبش گرفته
شکرت بخطّ مشکین تب آفتاب بسته
شه عرصه ی فلک را بدورخ دو دست برده
رخ ماه چارده را بدو شب حجاب بسته
بامید آنک روزی کشم از لب تو جامی
من دل شکسته دل در قدح شراب بسته
لب لعل آبدارت شکرت فتاده در می
سر زلف تابدارات گرهی بر آب بسته
دو کلاله ی معنبر شده گرد لاله چنبر
تتقی بر ارغوانت ز پر غراب بسته
دل هر شکسته دل بفریب صید کرده
من زار خسته دل را بکرشمه خواب بسته
من خسته چون ز عالم دل ریش در تو بستم
بسرت بگو که داری درم از چه باب بسته
بگشای عقده ی شب بنمای مه ز عقرب
که شد از نفیر خواجو گذر شهاب بسته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در قالب غزل، به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق پرداخته است. شاعر از آتش و آب به عنوان نمادهایی برای بیان نسبت عشق و زیبایی استفاده میکند و به زیبایی چهره و عطر معشوق اشاره میکند. او همچنین از عشق به عنوان حالتی توصیف میکند که دل را به بند میآورد و به وجود مشکلاتی در عشق و کمرنگ شدن امید میپردازد. در نهایت، شاعر از معشوقش میخواهد که راهی به سوی دلش بگشاید و غم و درد ناشی از جدایی را برطرف کند. شعر به طور کلی بیانگر احساسات عاشقانه، زیبایی، غم و امید است.