شمارهٔ ۳۱۵ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
برآمد ما هم از میدان سواره
ز عنبر طوق و از زر کرده یاره
گرفته از میان ما کناری
ولی ما غرقه ی خون بر کناره
شود در گردن جانم سلاسل
خیال زلف او شبهای تاره
برویم گر بخندد چرخ گوید
مگر در روز می بینم ستاره
چو در خاکم نهند از گوشه ی چشم
کنم در گوشه ی چشمش نظاره
تعالی الله چنان زیبانگاری
برش چون سیم و دل چون سنگ خاره
چو در طرف کمربند تو بینم
ز چشم من بیفتد لعل پاره
وضو سازم بآب چشم و هر دم
کنم بر خاک کویت استخاره
اگر عشقت بریزد خون خواجو
بجز بیچارگی با او چه چاره
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و درد ناشی از آن است. شاعر از زیبایی محبوبش سخن میگوید و به جدایی ناخواسته از او اشاره میکند. او به شدت تحت تأثیر زیبایی معشوق قرار گرفته و عشقش به گونهای است که حتی در غیاب محبوبش، ذهنش مملو از خاطرات و تصاویر اوست. شاعر در وصف محبوب خود از عبارات زیبایی چون "چشمانش" و "زلفش" بهره میبرد و از رنج و عذاب ناشی از دوری از او سخن میگوید. در نهایت، او به ناچاری و بیچارگی در فصل عشق اشاره میکند و از بیپناهی خود در برابر عشق میگوید.