شمارهٔ ۳۲ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کاف و نون جزوی از اوراق کتب خانه ماست
قاف تا قاف جهان حرفی از افسانه ی ماست
طاق پیروزه که خلوتگه قطب فلکست
کمترین زاویه ئی بر در کاشانه ی ماست
گر چراغ دل ما از نفس سرد بمرد
شمع این طارم نه پنجره پروانه ی ماست
گنج معنی که طلسمست جهان بر راهش
چون بمعنی نگری این دل ویرانه ی ماست
آب رو ریخته ایم از پی یک جرعه شراب
گرچه کوثر نمی از جرعه ی پیمانه ی ماست
ما بدیوانگی ار ز انک بعالم فاشیم
عقل کل قابل فیض دل دیوانه ی ماست
آشنائیم به بی خویشی و بیگانه ز خویش
وانک بیگانه نگشت از همه بیگانه ی ماست
هر کسی را تو اگر زنده بجان می بینی
جان هر زنده دلی زنده بجانانه ی ماست
گرچه در مذهب ما کعبه و بتخانه یکیست
خواجو از کعبه برون آی که بتخانه ی ماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عواطف و احساساتی عمیق درباره هویت، عشق و ارتباط بین انسانها میپردازد. شاعر از یک طرف به جنبههای معنوی زندگی اشاره میکند و از طرف دیگر به واقعیتهای عینی و تلاش برای درک معانی عمیقتر زندگی. او به دوگانگی بین خود و دیگران، آشنایی و بیخویشی، و تداخل میان مذهب و عشق اشاره دارد. در نهایت، شاعر به جستجوی حقیقت و زیبایی در دل خودش و در جهان میپردازد و مفهوم کعبه و بتخانه را به هم پیوند میزند تا نشان دهد که همه چیز در ذات خود یکی است.