شمارهٔ ۳۳ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای که شهد شکرین تو برد آب نبات
خاک خاک کف پای تو شود آب حیات
بشکر خنده ز تنگ شکر شورانگیز
تا شکر ریخته ئی ریخته ئی آب نبات
از دل تنگ شکر شور بر آمد روزی
که بر آمد زلب چشمه ی نوش تو نبات
گر بخونم بخط خویش برات آوردی
نکشم سر ز خطت زانک بوجهست برات
منکه جز آن فراتم نشود دامنگیر
پیش جیحون سرشکم برود آب فرات
آنچنان در صفت ذات تو حیران شده ام
که نخواهم که رود جز سخن از ذات و صفات
در وفا چشم ندارم که ثباتت باشد
که توقع نتوان داشتن از عمر ثبات
گرز کوتی بود این نعمت زیبائی را
روی زیبا بنما یک نظر از وجه زکوة
خواجو از عشق تو چون از سر هستی بگذشت
بوفات آمد و بر خاک درت کرد وفات
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و زیبایی میباشد و شاعر به زیبایی و خاصیت شیرینی محبوبش اشاره میکند. او از عشق خود به محبوب سخن میگوید و بیان میکند که هر چیزی در نزد او بدون وجود محبوبش بیمعناست. شاعر به حالتی از حیرت و شگفتی اشاره کرده و میگوید که به حدی در صفت محبوبش غرق شده که نمیتواند دربارهی کسی دیگر سخن بگوید. همچنین، وفا و ثبات موضوع دیگری است که شاعر به آن اشاره دارد و از انتظارش برای ثبات در عشق میگوید. در نهایت، شاعر از فراق محبوب و تأثیر عمیق آن بر زندگیاش سخن میگوید.