نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۸ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)

گر تو شیرین شکر لب به شکر خنده درآیی

به شکر خندهٔ شیرین، دل خلقی بربایی

آن نه مرجان خموش است که جانیست مصوّر

وان نه سرچشمهٔ نوش است که سرّیست خدایی

وصف بالای بلندت به سخن راست نیاید

با تو چون راست توان گفت به بالا که بلایی

سرو را کار ببندد چو میان تنگ ببندی

روح را دل بگشاید چو تو برقع بگشایی

همه گویند که آن ترک ختایی بچه زآن روی

نکند ترک خطا با تو که ترک است و ختایی

چون در آیی نتوانم که مراد از تو بجویم

که من از خود بروم چون تو پری چهره درآیی

تو جدایی که جدایی طلبی هر نفس از ما

گرچه هر جا که تویی در دل پر حسرت مایی

من به غوغای رقیبان ز درت باز نگردم

که گدا گر بکشندش نکند ترک گدایی

وحشی از قید تو نگریزد و خواجو ز کمندت

که گرفتار بتان را نبود روی رهایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره جذابیت و تأثیر عمیق یک شخص خاص بر دیگران است. شاعر از شیرینی لب و خنده‌ای می‌گوید که دل‌ها را می‌رباید و به زیبایی و کمال آن شخص اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که وصف ویژگی‌های فوق‌العاده و بلندی آن شخص با سخن نمی‌تواند به درستی به تصویر کشیده شود. شاعر از جدایی و دوری از آن شخص نیز سخن می‌گوید و می‌گوید که با ورود او، دیگر نمی‌تواند به دنبال خواسته‌های خود باشد، چون تمام دلش را به او داده است. احساسات شدید عشق و وابستگی در میان ابیات وجود دارد و شاعر از قید این عشق رهایی ندارد. در نهایت، عشق و وابستگی به این شخص را به نوعی تقدیر و سرنوشت می‌داند که خالی از رهایی است.