نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۷ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دلکم برد به غارت ز برم دلبرکی

سر فرو کرده پری پیکرک از منظرکی

نرگس هندوک مستک او جادوکی

سنبل زنگیک پستک او کافرکی

بختکم شورک از آن زلفک شورانگیزک

سخنش تلخک و شیرین لبکش شکّرکی

چشمم از لعلک دُرپوشک او دُرپاشک

لیکن از منطقکش هر سخنی گوهرکی

دلکم شد سر موئی و چو موئی تنکم

تا جدا ماند کنارم ز میان لاغرکی

بر دلم عیب نگیرید که دیوانک کیست

چه کند نیست گزیرش ز پری پیکرکی

قدکم شد چو سر زلف صنوبر قدکی

رخکم گشت چو زر در غم سیمین برکی

از تو ای سرو قدک کیست که بر خواهد خورد

گرچه از سرو خرامان نخورد کس برکی

سرک اندر سرک عشق تو کردم لیکن

با من خسته دلک نیست ترا خود سرکی

غمکت می‌خورم و نیست غمت غمخورکم

هیچ گوئی که مرا بود گهی غمخورکی

خواجو از حلقکک زلف تو شد حلقه به گوش

زانک عیبی نبود گر بودت چاکرکی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلدادگی شاعر به معشوقه‌اش است. شاعر از زیبایی‌های معشوقه‌اش سخن می‌گوید و ویژگی‌های او را توصیف می‌کند، مانند چشمانش که مانند لعل و لب‌هایش که شیرین است. شاعر به احساس شیدایی و جنون خود اشاره می‌کند و بیان می‌کند که چطور بی‌تابی او از جدایی و دوری از معشوقه‌اش افزایش یافته است. در عین حال، او از غم و اندوه خود نیز می‌نالد و می‌گوید که هیچ کس درد او را نمی‌فهمد. در نهایت، شاعر به زیبایی و قدر و منزلت معشوقه‌اش می‌پردازد و از ارتباط عمیق بین این دو سخن می‌گوید.