نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۳ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای که بر دیدهٔ صاحب‌نظران می گذری

پرده بردار که تا خلق ببینند پری

می‌روی فارغ و خلقی نگران از پس و پیش

تا تو یک ره ز سر لطف در ایشان نگری

همه شب منتظر موکب صبحم که مرا

بوی زلف تو دهد نکهت باد سحری

بامدادان که صبا حلّه خضرا پوشد

نوعروسان چمن را بگه جلوه گری

این طراوت که تو داری چو بگلزار آئی

گل رویت ببرد رونق گلبرگ طری

در کمالیت حسنت نرسد درک عقول

هر چه در خاطرم آید تو از آن خوبتری

وه که گر پرده براندازی و زین پرده زنی

پردهٔ راز معمّای جهان را بدری

ور بدین شکل و شمایل بدر آئی روزی

نه دل من که دل خلق جهانی ببری

خون خواجوست بتا ریخته بر خاک درت

تا بدانی که دگر باره به عزّت گذری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذبه فردی است که در نظر صاحب‌نظران، مانند پری می‌درخشد. شاعر از او می‌خواهد که پرده را کنار بزند تا دیگران نیز زیبایی‌اش را ببینند. او به این شخص علاقه‌مند است و شب‌ها منتظر بیداری صبح و دیدار اوست. شاعر به توصیف طراوت و زیبایی چمن و گل‌ها می‌پردازد و بر این باور است که زیبایی این فرد فراتر از درک عقل‌هاست. در نهایت، شاعر آرزو دارد که اگر روزی این شخص خود را نشان دهد، نه تنها دل او بلکه دل همه را به تسخیر درآورد. او به عشق و پرشوری که نسبت به این شخص دارد اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که این احساسات تا چه اندازه عمیق و واقعی است.