نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۲ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

خودپرستی مکن ار زان که خدا می‌طلبی

در فنا محو شو ار ملک بقا می‌طلبی

خبر از درد نداری و دوا می‌جویی

اثر از رنج ندیدی و شفا می‌طلبی

ساکن دیری و از کعبه نشان می‌پرسی

در خرابات مغانی و خدا می‌طلبی

کارت از چین سر زلف بتان در گره است

وین عجب‌تر که از آن مشک ختا می‌طلبی

اگر از سرو قدان مهر طمع می‌داری

از بن زهر گیا مهر گیا می‌طلبی

خبر از انده یعقوب نداری و مقیم

بوی پیراهن یوسف ز صبا می‌طلبی

کی دل مرده‌ات از باد صبا زنده شود

نفس عیسوی از باد هوا می‌طلبی

دُردیِ دَردکش ار زان که دوا می‌خواهی

بادهٔ صاف خور ار زانک صفا می‌طلبی

خیز خواجو که در این گوشه نوا نتوان یافت

به سپاهان رو اگر زانک نوا می‌طلبی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر ما را به فکر فرو می‌برد که اگر به دنبال خدا هستیم، نباید خودپرستی کنیم و باید در خود را فنا کنیم. او به ما یادآوری می‌کند که اگر از دردهای واقعی خبر نداریم، نباید توقع درمان داشته باشیم. همچنین، زندگی در دنیا و اشتیاق به معنویات، بدون شناخت عمیق از مشکلات، بی‌فایده است. شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که برای رسیدن به زیبایی‌ها و سعادت‌های واقعی، باید از ظواهر بگذریم و به عمق حقیقت توجه کنیم. در نهایت، او از ما می‌خواهد که اگر به دنبال نوا و زیبایی هستیم، باید به جاهای مناسب و درست خیز برداریم.