شمارهٔ ۳۵۰ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای سبزه دمانیده بگرد قمر از موی
سر سبزی خطّ سیهت سر بسر از موی
جز پرتو رخسار تو از طرّه شبرنگ
هرگز نشنیدیم طلوع قمر از موی
بر طرف بناگوش تو آن سنبل مه پوش
افکنده دو صد سلسله بر یکدگر از موی
بی موی میانت تن من در شب هجران
چون موی میانت شده باریکتر از موی
موئی ز میانت سر موئی نکند فرق
تا ساخته ئی موی میانرا کمر از موی
موئیست دهان تو و از موی شکافی
هنگام سخن ریخته لؤلؤی تر از موی
بیرون ز میان تو که ماننده موئیست
کس بر تن سیمینت نبیند اثر از موی
خواجو چو بوصف دهنت موی شکافد
یک نکته نگوید ز دهانت مگر از موی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت موها و چهره محبوبش اشاره میکند. او موهای او را به سبزه و قمر تشبیه میکند و میگوید که جز زیبایی چهرهاش چیزی دیگری را نشنیده است. همچنین، شاعر از پیچیدگی و زیبایی موهای او بهگونهای صحبت میکند که مانند زنجیری بر روی هم افتادهاند و از فراق معشوق خود احساس عاطفی عمیقی دارد. او میگوید که نبود موها بر روی بدنش در شب تنهایی چقدر دردناک است و موهای او را به لؤلؤهایی زیبا تشبیه میکند. در پایان، شاعر تأکید میکند که زیباییهای محبوبش به گونهای است که هیچ چیز دیگری از او نمیتواند جلوهگر باشد و هرچه درباره او بگوید، فقط از زیباییهای موهایش ستایش میکند.