شمارهٔ ۳۵۴ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
پرده ابر سیاه از مه تابان بگشای
روز را از شکن طره ی شبگون بنمای
کاکل مشک فشان بر مه شب پوش مپوش
سنبل غالیه سا بر گل خودروی مسای
سپه شام بدان هندوی مشکین بشکن
گوی خورشید بدان زلف چو چوگان بربای
هر که در ابروی چون ماه نوت دارد چشم
گردد از مهر تو چون ماه نو انگشت نمای
حال من با تو کسی نیست که تقریر کند
پیش سلطان که دهد عرض تمنّای گدای
سرو را بر لب هر چشمه اگر جای بود
جای آن هست که بر چشم منش باشد جای
ای مه روشن اگر جان منی زود برای
وی شب تیره اگر عمر منی دیر مپای
صبح امّید من از جیب افق سر برزن
روز اقبال من از مطلع مقصود بر آی
کی برد ره بسرا پرده ی قربت خواجو
پشّه را بین که کند آرزوی وصل همای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به تصویرسازی زیبایی از صبح و شب میپردازد. او از پردهای که شب بر روز میافکند حرف میزند و میخواهد با نور خورشید، روز را نمایان کند. او به زیبایی معشوقش اشاره میکند و از عشق و آرزوهایش سخن میگوید. شاعر آرزو دارد تا محبوبش به او نزدیکتر شود و زندگیاش را روشن کند. در نهایت، او به جستجوی وصال محبوبش بهعنوان هدف نهایی زندگیاش اشاره میکند. این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و longing به وصال است.