نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵۷ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

در دلم بود کزین پس ندهم دل به کسی

چه کنم باز گرفتار شدم در هوسی

نفس صبح فروبندد از آه سحرم

گر شبی بر سر کوی تو بر آرم نفسی

به جهانی شدم از دمدمه کوس رحیل

که کنون راضیم از دور به بانگ جرسی

نیست جز کلک سیه‌روی مرا همسخنی

نیست جز آه جگرسوز مرا همنفسی

عاقبت کام دل خویش بگیرم ز لبت

گر مرا بر سر زلف تو بود دسترسی

بر سر کوت ندارم سر و پروای بهشت

زانک فردوس برین بی تو نیرزد به خسی

تشنه در بادیه مردیم به امّید فرات

وه که بگذشت فراتم ز سر امروز بسی

هر کسی را نرسد از تو تمنّای وصال

آشیان بر ره سیمرغ چه سازد مگسی

خیز خواجو که گل از غنچه برون می‌آید

بلبلی چون تو کنون حیف بود در قفسی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل درباره تجربه‌های عاشقانه و دلتنگی شاعر برای معشوق است. او در ابتدا تصمیم می‌گیرد که دل به کسی ندهد، اما دوباره گرفتار احساسات می‌شود. شاعر از تاثیرات عشق و هوس بر زندگی‌اش سخن می‌گوید و به دوری از معشوق و تمناهای خود اشاره می‌کند. همچنین، از زیبایی‌های بهشت سخن می‌گوید، اما می‌گوید که بدون محبوبش، آن بهشت نیز بی‌ارزش است. شاعر در نهایت حسرت و آرزوی وصال را بیان می‌کند و از بلبل در قفس یاد می‌کند که نمی‌تواند از زیبایی‌های عشق بهره‌مند شود.