شمارهٔ ۳۶۵ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
روی تو گر بدیدمی جان بتو برفشاندمی
صبرم اگر مدد شدی دل ز تو واستاندمی
چون تو در آمدی اگر غرقه ی خون نبود می
بس که گهر بدیدگان در قدمت فشاندمی
کاج نراندی ای صنم توسن سرکش از برم
تا ز دو دیده در پیت خون جگر نراندمی
پای دل رمیده گر باز بدستم آمدی
ترک تو کردمی و خویش از همه وارهاندمی
نوک قلم بسوختی از دل سوزناک من
گرنه ز دیده دمبدم آب برو چکاندمی
ضعف رها نمی کند ورنه ز آه صبحدم
شعله فروز چرخ را مشعله وانشاندمی
خواجو اگر چو دود دل دست در آه من زدی
گر بزمین فروشدی بر فلکش رساندمی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عواطف و احساسات عاشقانه و درد دل یک عاشق است. شاعر از عشقش به معشوقهاش میگوید و بیان میدارد که اگر معشوق را میدید، تمام احساساتش را به او میافشاند. او از صبرش که تنها با کمک معشوق میسر است صحبت میکند و به عواطف عمیقش اشاره دارد. شاعر اشاره میکند که اگر عشقش در خطر نبود، او همه چیز را برای معشوق هزینه میکرد و از درد و رنجش مینالد. متن نشاندهندهی عشق عمیق، درد فراق، و خواستههای درونی شاعر است.