شمارهٔ ۴ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دست گیرید درین واقعه کافتاد مرا
که نماندست کنون طاقت بیداد مرا
راز من جمله فرو خواند بر دشمن و دوست
اشک ازین واسطه از چشم بیفتاد مرا
هرگز از روز جوانی نشدم یکدم شاد
مادر دهر ندانم بچه می زاد مرا
دامنم دجله ی بغداد شد از حسرت آن
که نسیمی رسد از جانب بغداد مرا
آنک یک لحظه فراموش نگشت از یادم
ظاهر آنست که هرگز نکند یاد مرا
من نه آنم که ز کویش بجفا برگردم
گر براند ز در آن حور پریزاد مرا
این خیالست که وصل تو بما پردازد
هم خیالت کند از چنگ غم آزاد مرا
گر بگوشت نرسد صبحدمی فریادم
که رسد در شب هجران تو فریاد مرا
بر سر کوی تو چون خواجو اگر خاک شوم
بنسیم تو مگر زنده کند باد مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درد جدایی از محبوب میپردازد. شاعر از ضیق و فشارهایی که بر او وارد شده سخن میگوید و از آسیبهایی که این جدایی به او وارد کرده است. او همچنین به حسرت و یاد محبوب اشاره میکند و نشان میدهد که حتی در سختترین شرایط، عشق و یاد محبوب از ذهنش خارج نمیشود. شاعر میگوید که حاضر است در راه عشق فدای خاک کوی محبوب شود و از نسیم محبت او دوباره زنده شود. در کل، این شعر ترکیبی از عشق، غم و وفاداری است.