شمارهٔ ۵۳ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مشنو که مرا با لب لعلت هوسی نیست
کاندر شکرستان شکری بی مگسی نیست
کس نیست که در دل غم عشق تو ندارد
کانرا که غم عشق کسی نیست کسی نیست
باز آی که با هم نفسی خوش بنشینیم
کز عمر کنون حاصل ما جز نفسی نیست
تنها نه مرا با رخ و زلفت هوسی هست
کامروز کسی نیست که صاحب هوسی نیست
شب نیست که فریاد بگردون نرسانم
لیکن چه توان کرد که فریادرسی نیست
بر طرف چمن ناله اش آن سوز ندارد
هر بلبل دلسوخته کاندر قفسی نیست
از قافله ی عشق بجز ناله ی خواجو
در وادی هجران تو بانگ جرسی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و غمانگیز شاعر در رابطه با عشق و جدایی است. شاعر میگوید که هیچ تمایلی به زیبایی معشوق ندارد زیرا هیچ شکر و خوشی بدون عشق واقعی وجود ندارد. او تأکید میکند که همه مردم در دل خود غم عشق دارند و هیچکس از این غم بیبهره نیست. در ادامه، شاعر به حس تنهایی و عدم وجود کسی برای تسکین دردش اشاره میکند و میگوید که هرچند فریادش به آسمان میرود، اما کسی نیست که به او گوش دهد. همچنین، او نالههای بلبلان در چمن را بیمعنا میداند چرا که در قفس عشق، هیچکس را نمیبیند. در نهایت، شاعر در بیابان هجران، تنها صداهای ناله و غم خود را دارد و هیچ نشانهای از عشق واقعی نمیبیند.