شمارهٔ ۵۵ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
برمه از سنبل پرچین تو پرچین بگرفت
چه خطا رفت که ابروی کژت چین بگرفت
گرد مشکست که گِرد گل رویت بدمید
یا بنفشه ست که پیرامن نسرین بگرفت
لشکر زنگ ز سر حدّ ختن بیرون تاخت
بختا برد خط و مملکت چین بگرفت
بسکه در دیده ی من کرد خیال تو نزول
راه بر مردمک چشم جهان بین بگرفت
جان شیرین بلب آورد بتلخی فرهاد
نه چو پرویز که کام از لب شیرین بگرفت
آخر ای صبح جگر سوختگان رخ بنمای
که مرا بیتو ملال از مه و پروین بگرفت
همچو خواجو سزدار ترک دل و دین گیرم
که دلم در غم عشقت ز دل و دین بگرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و تأثیر عواطف بر زندگی انسان میپردازد. شاعر از زیباییهای معشوق صحبت میکند و به تأثیرات آن بر خود اشاره میکند. ابروهای کژ و چهرهی معشوق به نوعی دلیری و زیبایی را به تصویر میکشد. همچنین، شعر به جنگ و غم و اندوه ناشی از دوری معشوق اشاره دارد و نشان میدهد که عشق تا چه حد میتواند انسان را تحت تأثیر قرار دهد. در نهایت، شاعر از صبح به عنوان نماد روشنایی و امید خواستار تجدید دیدار با معشوق و رهایی از غم و اندوه میشود.