شمارهٔ ۶۱ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بوستان طلعتش را نو بهاری دیگرست
چشمم از عکس جمالش لاله زاری دیگرست
از میان جان من هرگز نمی گیرد کنار
گرچه هر ساعت میانش در کناری دیگرست
تا لب میگون او در داد جان را جام می
چشم مست نیم خوابش را خماری دیگرست
عاشقانرا با طریق زهد و تقوی کار نیست
زاهدی در مذهب عشّاق کاری دیگرست
ایکه در حسن و لطافت در جهانت یار نیست
تا نپنداری که ما را جز تو یاری دیگرست
زلف مشکینت چرا آشفته شد چون کار من
یا ترا کاریست کو آشفته کاری دیگرست
بارها گفتم که دل برگیرم از مهرت ولیک
بار عشقت بر دلم این بار باری دیگرست
گرچه چین پیوسته در ابروی مشکینت خطاست
در خم زلف تو هر چین زنگباری دیگرست
شیر مردانرا اگر آهو شکارست این عجب
کاهوی چشم ترا هر دم شکاری دیگرست
از جهان خواجو طریق عاشقی کرد اختیار
بختیار آنکس که او را اختیاری دیگرست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است که به تصویر کشیده میشود. شاعر به وصف زیباییهای معشوق میپردازد و احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان میکند. او از عدم توانایی در کنار گذاشتن عشق میگوید، حتی اگر در لحظاتی احساس جدایی کند. عشق او چنان قوی است که بار آن همیشه بر دوش دلش سنگینی میکند. در این شعر، زاهدان و عاشقان را نیز مقایسه میکند و نشان میدهد که عشق معنایی فراتر از زهد و تقوا دارد. در نهایت، شاعر میگوید که هرگز نمیتواند از زیباییهای معشوقش غافل شود و در هر حال، عشق او وجودی دیگرگونه و خاص دارد.