شمارهٔ ۸ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
یاد باد آنکه بروی تو نظر بود مرا
رخ و زلفت عوض شام و سحر بود مرا
یاد باد آنکه ز نظّاره ی رویت همه شب
در مه چارده تا روز نظر بود مرا
یاد باد آنکه زرخسار تو هر صبحدمی
افق دیده پر از شعله ی خور بود مرا
یاد باد آنکه ز چشم خوش و لعل لب تو
نقل مجلس همه بادام و شکر بود مرا
یاد باد آنکه ز روی تو و عکس می ناب
دیده پر شعشعه ی شمس و قمر بود مرا
یاد باد آنکه گرم زهره ی گفتار نبود
آخر از حال تو هر روز خبر بود مرا
یاد باد آنکه چو من عزم سفر می کردم
بر میان دست تو هر لحظه کمر بود مرا
یاد باد آنکه برون آمده بودی بوداع
وز سر کوی تو آهنگ سفر بود مرا
یاد باد آنکه چو خواجو ز لب و دندانت
در دهان شکّر و در دیده گهر بود مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به یادآوری لحظات شیرین و زیبا با معشوق پرداخته است. شاعر با حسرت به گذشتههایی مینگرد که در آن، چهره و زلف معشوقش همچون خورشید و ماه برای او جذابیت و روشنی داشتند. او از زیباییهای مختلفی یاد میکند که چشمان معشوقش و لبهایش به زندگیاش رنگ و طراوت میدادند. شاعر به یاد میآورد که چگونه هر زمان که نزد معشوق میرفت، احساس شادابی و عشق را تجربه میکرد. در مجموع، این شعر حاکی از عشق عمیق و خاطرات دلانگیز با محبوب است.