نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۸ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هیچ روئی نیست کز چرخ سیه رو زرد نیست

کار هیچ آزاده ئی زین آسیا بر گرد نیست

در جهان مردی نمی بینم که از دردی جداست

یک طربناکست بر گردون و آنهم مرد نیست

گرنه بوی دوستان آرد نسیم بوستان

باد پندارش که آخر گنج باد آورد نیست

سرد باشد هر که او بی مهرروئی دم زند

چون دم مهر از دل گر مست از آنرو سردنیست

درد دل را گفتم از وصلش دوا سازم ولیک

دردمندان محبت را دوا جز درد نیست

بی فروغ طلعتش گو که ز مشرق برمیا

کامشبم پروای آن تنها رو شبگرد نیست

چون غبار هستیم بنشست گفتم روشنست

کز من خاکی کنون بر هیچ خاطر گرد نیست

کی گمان بردم که هر چند از جهان خون می خورم

در جهان کس نیست کو خون منش در خورد نیست

تا نپنداری که خواجو با رخ زردست و بس

هیچ روئی نیست کز چرخ سیه رو زرد نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر نشان‌دهنده ناامیدی و درد در زندگی است. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که هیچ فردی در این دنیا از رنج و درد جدا نیست و همه در زنجیر مصیبت‌های زندگی گرفتارند. او به عدم وفاداری و محبت در دوستی‌ها اشاره می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که درمان درد دلش تنها در پذیرش آن است. همچنین، شاعر می‌گوید که زیبایی و درخشش در زندگی وجود ندارد و همه‌چیز در سایه ناامیدی و غم قرار دارد. در نهایت، او به این نکته اشاره می‌کند که هیچ‌کس در این جهان از رنج‌ها و مشکلات زندگی در امان نیست و همه به نوعی درگیر این چرخش سیاه دوران هستند.