شمارهٔ ۸۹ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مرا یاقوت او قوت روانست
ولی اشکم چو یاقوت روانست
رخش ماهست یا خورشید شب پوش
خطش طوطیست یا هندوستانست
صبا از طرّه اش عنبر نسیمست
نسیم از سنبلش عنبر فشانست
میانش یکسر مو در میان نیست
ولیکن یک سر مویش دهانست
شنیدم کان صنم با ما چنان نیست
ولیکن چون نظر کردم چنانست
ز چشمش چشم پوشش چون توان داشت
که یکچندست کوهم ناتوانست
بیا آن آب آتش رنگ در ده
که گر خود آتشست آتش نشانست
بدان ماند که خونش می دواند
بدینسان کز پیت اشکم روانست
چو مرغی زیرک آمد جان خواجو
که او را دام زلفت آشیانست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر احساسات خود را به تصویر میکشد و معشوق را با رنگها و عناصر طبیعی مقایسه میکند. یاقوت، ماه، خورشید و طرز زلف معشوق همه به زیبایی او اشاره دارند. اشک شاعر نیز به عنوان نشانهای از عشق و درد در این شعر مطرح میشود. او به قدرت معشوق و تأثیر عمیق او بر خود اشاره میکند و در انتها به دامان زلف معشوق که شبیه آشیانهای برای روح اوست، میپردازد. شعر به طور کلی بیانگر شیفتگی و عشق عمیق شاعر به معشوق است.