شمارهٔ ۹۰ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلم با مردم چشمت چنانست
که پنداری که خونشان در میانست
خطت سر نامه ی عنوان حسنست
رخت گلدسته ی بستان جانست
شبت مه پوش و ماهت شب نقابست
گلت خودروی و رویت گلستانست
گلستان رخت در دلستانی
بهشتی بر سر سرو روانست
چرا خورشید روز افروز رویت
نهان در چین شبگون سایبانست
کمان داران چشم دلکشت را
خدنگ غمزه دایم در کمانست
بساز آخر زمانی با ضعیفان
که حسنت فتنه آخر زمانست
چرا خفتست چشم نیم مستت
زمخموری تو گوئی ناتوانست
ز زلفت مو به مو خواجو نشانداد
از آن انفاس او عنبر فشانست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت چشمان محبوبش اشاره میکند و با توصیفاتی شاعرانه از تاثیرگذاری او بر دیگران صحبت میکند. چهرهاش به عنوان نمادی از حسن و زیبایی معرفی شده و به شب و ماه تشبیه میشود. همچنین، شاعر از رازآلودگی نگاه و تاثیرش بر دلهای اطرافش میگوید. او احساس میکند که این زیبایی و جذابیت مانند فتنهای است که در زمانهای خاص خود را نشان میدهد. در نهایت، شاعر به طور ضمنی از عشق و جذبهای که از محبوبش میگیرد، سخن میگوید.