شمارهٔ ۲۳ - فی الاستعطاف من بعض اکابر العصر خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ایا شکوفه ی باغ کرم که گاه صریر
چو کلک نغمه نواز تو عندلیبی نیست
برنج فاقه شدم مبتلا و درمان چیست
که در دیار شما گوئیا طبیبی نیست
اگر ترا نظر لطف با غریبان هست
بخاک پات که همچون رهی غریبی نیست
چو عالمی همه پرورده ی عطای تواند
ز خوان مکرمتت بنده را نصیبی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس غربت و نیاز به محبت و توجه برای رهایی از درد و رنج است. شاعر از شکوفههای باغ کرم و نغمههای زیبای طبیعت صحبت میکند، اما در عین حال از دشواریها و فقر خود میگوید و به این نکته اشاره میکند که در میان آن همه زیبایی، او درمانی برای دردهایش نمییابد. او به نظر لطف و محبت معشوقش تمنا میکند و حس میکند که در این دیار غریب است و هیچ چیزی از عطای او نصیبش نمیشود.