شمارهٔ ۳ - فی الشکایة من بعض الاکابر خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
زهی فرشته صفاتی که چرخ ذات ترا
برای تربیت ملک در جهان بگماشت
کنون که دور زمان با کلاه داری خویش
کلاه گوشه ی قدر تو بر فلک بفراشت
مرا که داعی این دولتم فرو مگذار
چنانکه گردش گیتی ترا فرو نگذاشت
چو از کریم کرم ماند و نکوکاری
خنک کسیکه کرم کرد و تخم نیکی کاشت
گرفتمت که گرفتی همه ممالک شام
چه سود ملکت شامت چو نیست سفره چاشت
بروز دولتم ارزانک زین صفت داری
بروز محنتم آیا چگونه خواهی داشت
مطیع رای تو بادا جهان اگرچه نماند
جهان بآنک جهان را مطیع می پنداشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ستایش از صفات الهی و نظم و حکمت در جهان میپردازد. او از جایگاه والای خود و مسوولیتی که برای هدایت ممالک بر عهده دارد سخن میگوید و از خدا درخواست میکند که او را در این راه یاری کند. شاعر به این نکته اشاره میکند که اگرچه زمان در حال تغییر است، اما باید از کرم و نیکوکاری بهره برد و این صفات را در زندگی اعمال کرد. او به تساوی و آزادی در حاکمیت اشاره کرده و میگوید که اگرچه جهان به دست اوست، باید در نظر داشته باشد که خود را در برابر تقدیر و حوادث زندگی محتاط کند. در نهایت، او از بزرگی و اهمیت نیکی و عمل صالح در زندگی صحبت میکند.