شمارهٔ ۹ - کتب علی کتابه بادگیر خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
زهی ز چرخ برین برده در بلندی آب
نشانده رفعت تو باد بادگیر سحاب
بیاد باده گساران مجلست خورشید
ببزمگاه افق نوش کرده جام شراب
ز شوق پرده سرایان ساحتت ناهید
به پرده های فلک در فکنده بانگ رباب
مقیم بر در و دیوار عیش خانه ی تو
همای سدّره نشیمن نشسته همچو ذباب
ز جرعه ی طرب انگیز می پرستانت
مدام خسرو انجم فتاده مست و خراب
بود طیور ترا گلشن بقا بستان
سزد و حوش ترا سبزه زار گردون غاب
زحل ز بهر بنایت چو هندوی طیان
بدلو ریخته بر گل ز بحر اخضر آب
خرد بمعتکفان درت بعهد وزیر
خطاب کرده که طوبی لهم و حسن مآب
نهال روضه ی دولت که چرخ دولابی
بود بگلشن او سر فکنده چون دولاب
سپهر اختر اقبال شمس دولت و دین
که ماه را رسد از آفتاب رایش تاب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف بلندی و زیبایی آسمان و تأثیرات آن بر زندگی مردم میپردازد. او به حال و هوای جشن و شادی در دیاری مینگرد که خورشید و میپرستان در آن خوشحال و مست هستند. تصویرهای زیبایی از طبیعت و گلستان به کار میرود و شاعر به موقعیت بلند مرتبهای که دوستان و طرفدارانش در آن قرار دارند اشاره میکند. او تأکید میکند که هر آنچه در این سرزمین وجود دارد، از زیباییهای طبیعت و خوشیها تا ستارهها و سیارات، به شکوه و عظمت این مکان مرتبط است. او همچنین به تأثیر خوب و پرصمیمیت دوستانش در این جشن و شادی اشاره میکند و از ثمرات دولت و خوشبختی سخن میگوید.