شمارهٔ ۱۰۰ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
همرهان رفتند و ما را در سفر بگذاشتند
از خبر رفتیم و ما را بیخبر بگذاشتند
بر میان از مو کمر بستند و این شوریده را
همچو موی آشفته بر کوه و کمر بگذاشتند
بر سر راه اوفتادم تا زمن بر نگذرند
همچو خاک ره مرا بر رهگذر بگذاشتند
شمع را در آتش و سوز جگر بگداختند
مرغ را با ناله و آه سحر بگذاشتند
بلبل شوریدهدل را از چمن کردند دور
طوطی شیرینسخن را بیشکر بگذاشتند
پیشتر رفتیم و ما را نیشتر بر جان زدند
وینچنین با ریش و زخم نیشتر بگذاشتند
بیغباری از چه ما را خاک راه انگاشتند
بیخطائی از چه ما را در خطر بگذاشتند
کار خواجو زیر و بالا بود چون دور فلک
کار او را بین که چون زیر و زبر بگذاشتند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساس تنهایی و abandono صحبت میکند. او و همراهانش در سفری به اشتباه تنها گذاشته شدهاند و دیگران بدون توجه به آنها، به راه خود ادامه میدهند. شاعر از وضعیت خود به عنوان یک فرد رنجکشیده و فراموششده سخن میگوید. او تشبیهاتی از قبیل موی آشفته، خاک ره، شمع در آتش و بلبل دور شده از چمن را به کار میبرد تا احساساتش را بیان کند. در نهایت، او به تحلیل وضع خود و دیگرانی میپردازد که دچار زخم و ناکامی شدهاند و نسبت به بیعدالتیهایی که متحمل شدهاند، میاندیشد.