نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۶ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

جادوئی چون نرگس مستت به بیماری که دید

هندوئی چون طره ی پستت بطرّاری که دید

در سواد شام تاری مشک تاتاری که یافت

بر بیاض صبح صادق خطّ زنگاری که دید

مردم آزاری و هر دم عزم بیزاری کنی

بیگناهی مردم آزاری و بیزاری که دید

چون ندارم زور و زر هم چاره ی من زاریست

بی زر و زوری بدین مسکینی و زاری که دید

انک زر و شمشاد را پای خجالت در گلست

راستی را زان صفت سروی بعیاری که دید

تا صبا دسته بند سنبل گلپوش او

کار او جز عنبر افشانی و عطّاری که دید

گفتمش بینم ترا مست و مرا ساغر بدست

گفت سلطانرا حریف رند بازاری که دید

قصد خواجو کرد و خونش خورد و بر خاکش نشاند

ای عزیزان هرگز از خونخواری این خواری که دید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف رأی و احساسات شاعر درباره زیبایی و زشتی‌ها می‌پردازد. شاعر از زیبایی‌هایی چون نرگس و طره یاد می‌کند و به بیمارانی اشاره دارد که در وادی عشق گرفتار شده‌اند. او همچنین به سواد تاریک و مصائب اجتماعی می‌پردازد و می‌گوید که بی‌پولی و بی‌قدرتی او را به زاری وادار کرده است. شاعر از وجود ستمگری و آزاری در جامعه شاکی است و از دروغ و ریا شکایت می‌کند. در نهایت، به تلخی‌های ناشی از خیانت و کشتن افراد بی‌گناه اشاره می‌کند و هشدار می‌دهد که نباید از این ظلم‌ها غافل شد.