شمارهٔ ۱۱۰ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای که هردم عنبرت بر نسترن چنبر شود
سنبل از گل برفکن تا خانه پُرعنبر شود
از هزاران دل یکی را باشد استعداد عشق
تا نگویی در صدف هر قطرهای گوهر شود
هرکه را وجدی نباشد کی بغلتاند سماع
آتشی باید که تا دودی به روزن بر شود
چشم را دربند تا در دل نیاید غیر دوست
گر دَرِ مسجد نبندی سگ به مسجد در شود
از دو عالم دست کوته کن چو سرو آزادهوار
کآنک کوتهدست باشد در جهان سرور شود
نور نَبْوَد هر درونی را که در وی مهر نیست
آتشی چون برفروزی خانه روشنتر شود
مؤمنی کو دل به دست عشق بترویی سپرد
گر به کفر زلفش ایمان آوَرَد کافر شود
مینویسم شعر بر طومار و میشویم به اشک
بر امید آنک شعر سوزناکم تر شود
همچو صبح ار صادقی خواجو مشو خالی ز مهر
کآنک روزی مهر ورزیدست، نیک اختر شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و عشق اشاره میکند و بر اهمیت عشق و ارتباط آن با صفای درون تأکید میکند. او میگوید که تنها تعداد کمی قادر به درک واقعی عشق هستند و عشق میتواند دلی را دگرگون کند. شاعر اشاره میکند که اگر کسی عشق را در دل نداشته باشد، نمیتواند به سمت حقایق روحانی حرکت کند. همچنین، او بیان میکند که مهر و محبت در قلب انسانها ضروری است و تنها با وجود عشق، زندگی روشنتر و زیباتر میشود. در نهایت، شاعر به صداقت و عشق به معشوق اشاره میکند و پیشنهاد میدهد که نباید از عشق خالی بود تا زندگی معنادارتر شود.