نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۴ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قصّه غصّه فرهاد بشیرین که برد

نامه ویس گلندام برامین که برد

خضر را شربتی از چشمه ی حیوان که دهد

مرغ را آگهی از لاله و نسرین که برد

خبر انده اورنک جدا گشته ز تخت

بسرا پرده ی گلچهر خور آئین که برد

گرچه بفزود حرارت ز شکر خسرو را

از شرش شور شکر خنده ی شرین که برد

مرغ دل باز چو شد صید سر زلف کژش

گفت جان این نفس از چنگل شاهین که برد

ناز آن سرو قد افروخته چندین که کشد

جور آن شمع دل افروخته چندین که برد

می چون زنگ اگر دست نگیرد خواجو

زنگ غم ز آینه ی خاطر غمگین که برد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به غم و اندوه فرهاد و بی‌تابی او به خاطر بیداد شیرین اشاره دارد. نامه‌ای از ویس و گلندام به برامین می‌رسد و خضر هم شربتی از چشمه حیات به او می‌دهد. شاعر به شرایط نامطلوبی که فرهاد به خاطر جدایی‌اش از محبوبش تجربه می‌کند، اشاره می‌کند و به تأثیر آن بر دل و جان او می‌پردازد. به‌طور کلی، شعر نمایانگر احساس یأس و ناامیدی ناشی از عشق و جدایی است و به زیبایی و سختی‌های عشق و شوقی که در آن وجود دارد، پرداخته می‌شود.