شمارهٔ ۱۱۲ خواجوی کرمانی
خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
پای کوبان در سراندازی چو سربازی کنند
پای در نه تا سرافرازان سرافرازی کنند
ناوک اندازان چشم ترکتازت از چه روی
بر کمان سازان ابرویت کمین بازی کنند
در هوای گلشن روی تو هر شب تا بروز
عاشقان با بلبل خوش خوان هم آوازی کنند
موکب سلطان عشقت چون علم بر دل زند
در نفس جانها هوای خانه پردازی کنند
چون طناب عنبری بر مشتری چنبر کنی
ای بسا دلها که آهنگ رسن بازی کنند
طرّه های سرکشت کی ترک طرّاری دهند
غمزه های دلکشت کی ترک غمازی کنند
بر سر میدان عشقت چون شود خواجو شهید
نامش آندم عاقلان دیوانه ی غازی کنند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف دلدادگی و عشق است و به زیباییهای معشوق پرداخته است. شاعر از احساساتی چون عشق و فداکاری صحبت میکند و به نقش معشوق در زندگی عاشقان اشاره میکند. او به میدان عشق میپردازد و نشان میدهد که چگونه عاشقان برای جلب توجه معشوق به یکدیگر میپردازند و به سعادت میرسند. همچنین، معشوق به عنوان یک سلطان و محور زندگی عاشقان به تصویر کشیده شده و احوالات دلهایی که با عشق سر و کار دارند، توصیف میشود. شاعر به بازیهای عاشقانه و جاذبههای معشوق اشاره میکند و میگوید که حتی عقل نیز در برابر عشق تسلیم میشود.