نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۶ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دست گیرید و بدستم می گلفام دهید

باده ی پخته بدین سوخته ی خام دهید

چون من از جام می و میکده بدنام شدم

قدحی می بمن می کش بدنام دهید

تا بدوشم ز خرابات بمیخانه برند

سوی رندان در میکده پیغام دهید

گرچه ره در حرم خاص نباشد ما را

یک ره ای خاصگیان بار من عام دهید

با شما درد من خسته چو پیوسته دعاست

تا چه کردم که مرا اینهمه دشنام دهید

در چنین وقت که بیگانه کسی حاضر نیست

قدحی باده بدان سرو گلندام دهید

چو از این پسته و بادام ندیدم کامی

کام جان من از آن پسته و بادام دهید

تا دل ریش من آرام بگیرد نفسی

آخرم مژده ئی از وصل دلارام دهید

چهره ی ازرق خواجو چو ز می خمری شد

جامه از وی بستانید و بدو جام دهید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات و خواسته‌های شاعر است که در جستجوی آرامش و تسکین دردهای خود است. او از معشوقه‌اش می‌خواهد که دستش را بگیرد و به او باده‌ای بدهد تا از غم و نامسلمانی خود رهایی یابد. شاعر به میکده می‌رود و از رندان و دوستانش می‌خواهد که به او پیغام دهند و او را در رنج کنونی‌اش همراهی کنند. در این اشعار، تمایل به عشق و وصال، همچنین آرزوی سادگی و نزدیکی به معشوق نمایان است. در نهایت، او از درد جدایی و رنج هایش شکایت می‌کند و آرزوی آرامش و وصال را دارد.