نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۳ خواجوی کرمانی

خواجوی کرمانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دل من باز هوای سرکوئی دارد

میل خاطر دگر امروز بسوئی دارد

هیچ دارید خبر کان دل سرگشته ی من

مدتی شد که وطن بر سر کوئی دارد

بگسست از من و در سلسله موئی پیوست

که دل خلق جهان در خم موئی دارد

ایکه از سنبل مشکین تو عنبر بوئیست

خنک آن باد که از زلف تو بوئی دارد

ما بیک کاسه چنین مست و خراب افتادیم

حال آن مست چه باشد که سبوئی دارد

شاخ را بین که چه سرمست برون آمده است

گوئیا او هم ازین باده کدوئی دارد

ایکه گوئی که مکن خوی بشاهد بازی

هر کرا فرض کنی عادت و خوئی دارد

خیز چون پرده ز رخسار گل افکند صبا

روی گل بین که نشان گل روئی دارد

خوش بیا برطرف دیده ی خواجو بنشین

همچو سروی که وطن بر لب جوئی دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساس دل‌گیری و عشق را بیان می‌کند. شاعر از تمایل به بازگشت به جای محبوب و یادآوری خاطرات عاشقانه سخن می‌گوید. او به زیبایی‌های محبوبش اشاره می‌کند و از قدرت جذب‌کننده‌ی عشق و زیبایی می‌گوید. دل سرگشته‌اش همچنان به سوی معشوق می‌گراید و حس دل‌باختگی را به تصویر می‌کشد. در کل، این شعر نشان‌دهنده‌ی عشق عمیق و دلتنگی شاعر است.